![]() |
![]() |
|
| الهی تو زندگیت همیشه جفت 6 بیاری |
|
بالا خره نفهمیدیم،کلاغ قصه بالاخره به خونش رسید یانه؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 17:7 توسط mkzn62 |
|
|
قيمت هر سكه طلا امروز در بازار با ۶۰ ميليون تومان كاهش به يك ميليارد و چهل
ميليون تومان رسيد.
* ايران خودرو: هفتاد و نهمين مدل پژو با نام پژو XD-870-PL Q آماده عرضه به بازار است كه نسبت به مدل قبلي تحول زيادي داشته. طول آنتن آن ۱۰ سانتي متر افزايش داشته چراغ ترمز آن هم پررنگتر شده و فقط ۴۵ ميليون تومان گران تر است. * دولت موفق شد نرخ تورم را كاهش داده و آنرا از ۶۳% به ۶۲/۵% برساند. * نيروي انتظامي كرج چند سارق را كه به سرقت ديش هاي ماهواره مردم اقدام مي كردند
دستگير كرد و ديش هاي مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند. * شوراي نگهبان ۲۹۹۹ نفر از ۳۰۰۰ كانديداهاي اصلاح طلب نمايندگي مجلس را رد صلاحيت
كرد. * ۷۰ درصد مردم زير خط فقر زندگي ميكنند اين در حاليست كه اين آمار نسبت به سال قبل كاهش خوبي را نشان مي دهد. * از اين به بعد صدا و سيما براي انتخاب مجريان زن، مسابقه ملكه زيبايي برگزار مي كند. * نيروگاه اتمي بوشهر به زودي به بهره بر داري مي رسد. * شركت ايرباس، طي شكايتي به سازمان ملل خواستار آزاد سازي هواپيماهايش از دست ايران شد و خاطر نشان كرد كه اين هواپيماها ۷۰ سال پيش از رده خارج شده اند. به نقل از marshall-modern |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 9:8 توسط mkzn62 |
|
|
سلام
عید امسال تا حالا که بهتر از سال پیشتر بوده.
امیدوارم چراغ همچنان سبز باشه تا بتونم به همین سرعت پیش برم.اصلا حوصله چراغ قرمز ندارم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 22:48 توسط mkzn62 |
|
افتاده بود اونور تور. سر به هوا بود. عنکبوته دوباره تو سه کنج دیوار تار تنیده بود،مگسه بیچاره چجوری افتاده بود انور،البته هنوز توی تور نیفتاده بود. سعی میکرد حرکت اضافی نکنه تا یه وقت پرش به تور نگیره،عنکبوته کاربلد که یه لقمه چرب و نرم گیرش افتاده بود هیچ راه فراری واسه مگس بیچاره نذاشته بود دور تا دور مگسه رو تور پهن کرده بود. مگسه بیچاره خیلی صبورانه، فک کنم منتظر معجزه بود،اما تنها معجزه ممکنه اونجا من بودم که اصلا حاضر نبودم چرخه زیستی رو به هم بزنم. بعضی موقع ها واسه اینکه دست و پاش خواب نرن دست و پاشو کمی میکشید.اما خوب حواسش جمع بود. یکی دو روزی بود اونجا بود،منم گهگداری بهش سر میزدم.میخواستم ببینم عاقبت این بد بخت چی میشه؟میتونه کاری واسه خودش بکنه؟ دو سه روزی گذشته بود که دیدم افتاده تو تور،عنکبوتم بدجوری پیچونده بودش. پس بالاخره تسلیم شده بود،ای بی عرضه هیچ کاری نکرده بود تا بمیره،مثل خیلی از ما آدمای بی عرضه که منتظر یه اتفاقیم.منتظریم تا یکی بیادو همه چی رو درست کنه؟تا کی باید به عنکبوتای دور و برمون با ترس نگاه کنیم. نه یه لحضه صبر کن مثل اینکه بد جور جنگیده بود،آخه تار عنکبوته از چند جا کنده شده بود انگار یه تلاشایی کرده بود.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم دی 1387ساعت 9:50 توسط mkzn62 |
|
مثل همیشه نبود ،ایندفعه آروم و ساکت بود،رضایت از صورتش میبارید.اما اونجا دنبال چی میگشت؟یکی میگفت نگاه کن پیرمرد بیچاره فکر کنم از گشنگی افتاده تو کانال آب.همراش گفت:نه بابا این یارو همون پولدارست.اما اینجا چیکار میکرد.........خیلی وقت بود میدیدمش همیشه تو خیابونا، با چشایه جستجو گرش دنبال گمشدش بود.میگفت من دنبال فرشته ی مرگ میگردم ،ندیدیش؟آخه من، دوستامو گم کردم ،با هم اومده بودیم ،اما از اینجا خوشمون نیومده بود،همگی قصد رفتن داشتیم ،ارزش موندنو نداشت ،اما اونا رفتنو منو اینجا تنها گذاشتن .یکی بهش گفته بود با فرشته مرگ رفته بودن، اونم دنبالش میگشت تا بره پیش دوستاش.اما مثل اینکه مرگ سر سازگاری نداشت و خودشو زده بود به بیخیالی.پیرمرد بیچاره همیشه دنبالش میگشت.می رفت و داد میزد:بیا ای مرگ جانم بر لب آمدبیابر کلبه ام شوری بر انگیزبیا شمعی به بالینم بر افروزبیا شعری به تابوتم بیاویزامروزم اینجاست ،اما این بار خیلی آرومه انگار پیداش کرده بود ،اخه پیرمرد داشت میخندید، تا حالا خندشو ندیده بودم.انگار به دوستاش رسیده بود،دوباره دور هم بودن،پیرمرد به همه آرزوهاش یه جا رسیده بود.یه پیرمرد دیگه واستاده بود و با حسرت نگاه میکرد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 9:58 توسط mkzn62 |
|
|
سلام ثریا
سلام شیوا امروز چطور بود؟ هیچی مثل هر روز چطور باس باشه؟مثل هر روز که به این خراب شده میریم.رفتم سر کلاس ،با همون حاجی.....(یه اشاره ابرو میاد و هردو شون میزنن زیر خنده) کلاس داشتیم با همون حرفای تکراری ،بیشتر به جای اینکه به فکر درسش باشه شروع کرد به موعظه در مورد ارتباط دخترا و پسرا، مرتیکه حالا خوبه وقتی در مورد دخترا صحبت میکنه آب ازلب و لوچه خودش میچکه.اینا درمورد ما دانشجوها چجوری فکر کردن؟ اصلا ولش کن ثریا جون، بهتر زودتر بریم اتاق که من خیلی خستم ،یه چرتی بزنیم و ... راستی یه فکرایی به سرم زده، بریم تو اتاق برات تعریف کنم. . . . شیوا شیوا شیوا سریع روشو به سمت ثریا میکنه:،داشتم یه فکری میکردم. راستی ثریا چی میشد ما یه جایی زندگی میکردیم که زنا توش آزاد تر بودن. حالا که اینجاییم ببین چجوری میشه اینجا رو درست کرد،مثل رستم که اومداینجا تو مازندران و دیو سپید و کشت اینجا رو پاک کرد. یعنی چی درستش کنیم؟مگه میشه؟ سخت هست ،اما آره میشه چرا که نه؟ توام دلت خوشه ها !!! فکرشو بکن یه روز اسم دو تامونو رو پلاکاردا نوشتن و رو دست مردم اینور و انور میشه. حتما ما دو تام شدیم نماد آزادی. چه میدونم آره دیگه یه همچین چیزی.فکرشو بکن.یعنی میشه خدا؟ بگیر بخواب بابا،همون بهتر که از خدا بخواهی تو رو آدم کنه. من که میگم میشه فقط باید بخواهیم. (شیوا با حرص)بگیر بخواب، چراغا خاموش،حالا میگیریم میخوابیم. . . . آروم چشماشو باز میکنه،یه صدا هایی میاد یه عده جمع شدن.اینجا که درب ساختمون مرکزی دانشگاهه!یکی صداش میکنه، ثریاست. ببین ببین اسم منو تو، رو این پلاکاردا که دست بچه هاس،ببین سر اینکه کی اسم مونو دست بگیره چه رقابتیه. یعنی چی مگه ما چیکار کردیم؟ نمیدونم بزار از بچه ها بپرسم. شیوا دستم به بچه ها نمیرسه!شیوا ما چرا انقدر بالائیم؟یعنی چی؟ فک کنم خدا دعاتو خیلی زود برآورده کرد.ما شدیم نماد مبارزه. . . .
(نشت گاز در دانشگاه مازندران دو نفر از دوستان دیگر را نیز به کام مرگ کشید بیشتر مراقب باشیم نگین حالا گذشته چیکارش میشه کرد عبرت بگیرین!)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 9:25 توسط mkzn62 |
|
یه روزایی آدمی به امید زنده بود الان اون آدم میون دیوونه هاست یه روزایی یه چیزایی ارزش بود الان فقط پول همه ی ارزشهاست یه روزایی دور دور دلای عاشق بود الان عاشقی جرم دیونه هاست یه روزایی بابا رفیق بچه ها بود الان بابا فقط قلک بچه هاست یه روزایی شب نشینی باب خونه ها بود الان این داستان نقل قصه هاست یه روزایی دوستی پر از صفا بود الن صفا مرد و ریا میون آدمهاست یه روزایی گریه مال تنهایی ها بود الان گریه غذای آدمهاست یه روزایی فقر مال افسانه ها بود الان یه مریضی میون آدمهاست یه روزایی قصه ها پر از سپیدیها بود الان دور دور غول تاریکیهاست امید میگه یه روزایی همه جا روشن میشه الان امید علامت دیوونه هاست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم دی 1387ساعت 9:37 توسط mkzn62 |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام.آدمای بزرگ
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 فروردین 1388 دی 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|